به محمود احمدی نژاد
چند سال پیش یک فایل صوتی را با صدای شما شنیدم که در آن از بدترین روز ِ زندگی تان گفته بودید ، از روزی که "ژاک شیراک" برای استقبال از آقای خاتمی ، زحمت ِ از پله پایین آمدن را به خود نداده بود. این روزها تازه بحث ها بالا گرفته که آیا حقیقت این بوده یا نه ! هدف نگارنده ی این سطور ، ملحق شدن به این بحث خاص نیست ، اما می خواهد اوضاع خویش را در روزهای بد ِ آقای احمدی نژاد باز گوید.
آن روزها غم بود ، اما کم بود.
آقای رئیس جمهور ، آن روزها که میان فضای محدود ِ به وجود آمده ، صدها روزنامه شهامت " بودن" یافتند و خودنمایاندند و ستونهای آزادی خواهانه ی آنها ، ستون پنجم دشمن تعبیر شد و به اشارتی ، پیش از علیک "سلام" تا پایان "بیان" ، زنده به گور شدند، روز بدی بود ! اما هنوز کور سویی از امید دیده می شد. آن روزها که دانشجویان برای نبش قبر همین روزنامه ها فریاد کردند و به همت ِ چماق داران ِ مخلص ِ بی نام و نشان ! زندانی شدند ، روز بدی بود ، اما هنوز امیدی بود. آن روزها که نمایندگان ِ من و همشهریانم در مجلس ششم به بازگشت ِ مصوبه هایش توسط شورای نگهبان و احضار شدن به دادگاه عادت کرده بودند ، روز بدی بود اما هنوز امیدی می شد یافت. آن روزها که نرخ بیکاری مشکوک به دورقمی شدن بود و شمایان کنار گوش دولت "وا مصیبتا" فریاد می کردید ، آن روزها که وزارت فرهنگ ، مامن روزنامه نگاران و ناشران بود و شمایان "وا شریعتا" نعره می زدید ، روز بدی بود ، اما امیدی بود ...
اما ،
امروز که رئیس دولت کشورم از مجمع عمومی سازمان ملل متحد ، با هاله ی نور باز می گردد ، بدترین روز زندگی من است! امروز که ریاست جمهور کشورم در جایگاه "رمال و غیب گو " زمان ِ دقیق ظهور ِ "موعود" را معین می کند ! بدترین روز زندگی من است. امروز که رئیس جمهور کشورم را در دانشگاه کلمبیا به سخره می گیرند و برایش "هو" می کشند ، امروز که رئیس جمهورم گویی به احیای "جاده ابریشم" برآمده و در سفرهای استانی اش ، شعور هم میهنانم را "شمارش معکوس" می کند ، امروز که زیر تازیانه ی "تحریم" هزینه ی رآکتور صلح آمیز هسته ای ِ شما را می دهم و ساعتها "چراغ" خانه ام خاموش است ، بدترین روز زندگی من است. امروز که مردمان ِ کشورم اگر "نفت را میان سفره هایشان" ببینند، لاجرعه آن را می نوشند تا از مشقت ِ زندگی رهایی یابند ، امروز که نخبگان ، روشنفکران ، کارگران و معلمان ِ کشورم به جرم براندازی های گرم و نرم و ولرم و مخملی ، زندانی می شوند ، بدترین روز زندگی من است. امروز که به خاطر "مهرورزی" ِ رئیس جمهورم ، فرصت نمی کنم نام هر روز متغیر ِ وزاریش را از بر کنم ! امروز که رزمندگان ِ کشورم در جوار خانه ی ملت ، برای فغان از فقر ، خود می سوزانند ، امروز که خواهرم ، تحت عنوان " اوباش و بد حجاب" بازداشت و فاحشه خطاب می شود ، بدترین روز زندگی من است. امروز که در وزارت فرهنگ کشورم ، گروه های "فشار" سینماگر شده اند و سینما گران میهنم " اخراجی ها " ی فرهنگ . امروز که ستاره های دانشجویان کشورم از ستارگان و مدال های سینه ی " سردار زارعی " بیشتر است ، بدترین روز زندگی من است . امروز که بهترین دوستانم در تمام قاره های جهان متفرق شده اند تا تخصصشان را برای دیگران " خرج " کنند ، بدترین روز زندگی من است . امروز که میان سخنرانی ریاست جمهور کشورم نیمی از حاضران ، محل سخنرانی را ترک می کنند ، امروز که لایحه بودجه کشورم به قطع جیبی تقلیل یافته و میلیارد ها دلار پول من و همشهریانم مفقود می شود بدترین روز زندگی من است .
آقای رئیس جمهور !
امروز که شما خندان در تلویزیون می نشینید و " این همه " را ، نه نکبت که " دستاورد " می خوانید ، بدترین روز زندگی من است.
چند سال پیش یک فایل صوتی را با صدای شما شنیدم که در آن از بدترین روز ِ زندگی تان گفته بودید ، از روزی که "ژاک شیراک" برای استقبال از آقای خاتمی ، زحمت ِ از پله پایین آمدن را به خود نداده بود. این روزها تازه بحث ها بالا گرفته که آیا حقیقت این بوده یا نه ! هدف نگارنده ی این سطور ، ملحق شدن به این بحث خاص نیست ، اما می خواهد اوضاع خویش را در روزهای بد ِ آقای احمدی نژاد باز گوید.
آن روزها غم بود ، اما کم بود.
آقای رئیس جمهور ، آن روزها که میان فضای محدود ِ به وجود آمده ، صدها روزنامه شهامت " بودن" یافتند و خودنمایاندند و ستونهای آزادی خواهانه ی آنها ، ستون پنجم دشمن تعبیر شد و به اشارتی ، پیش از علیک "سلام" تا پایان "بیان" ، زنده به گور شدند، روز بدی بود ! اما هنوز کور سویی از امید دیده می شد. آن روزها که دانشجویان برای نبش قبر همین روزنامه ها فریاد کردند و به همت ِ چماق داران ِ مخلص ِ بی نام و نشان ! زندانی شدند ، روز بدی بود ، اما هنوز امیدی بود. آن روزها که نمایندگان ِ من و همشهریانم در مجلس ششم به بازگشت ِ مصوبه هایش توسط شورای نگهبان و احضار شدن به دادگاه عادت کرده بودند ، روز بدی بود اما هنوز امیدی می شد یافت. آن روزها که نرخ بیکاری مشکوک به دورقمی شدن بود و شمایان کنار گوش دولت "وا مصیبتا" فریاد می کردید ، آن روزها که وزارت فرهنگ ، مامن روزنامه نگاران و ناشران بود و شمایان "وا شریعتا" نعره می زدید ، روز بدی بود ، اما امیدی بود ...
اما ،
امروز که رئیس دولت کشورم از مجمع عمومی سازمان ملل متحد ، با هاله ی نور باز می گردد ، بدترین روز زندگی من است! امروز که ریاست جمهور کشورم در جایگاه "رمال و غیب گو " زمان ِ دقیق ظهور ِ "موعود" را معین می کند ! بدترین روز زندگی من است. امروز که رئیس جمهور کشورم را در دانشگاه کلمبیا به سخره می گیرند و برایش "هو" می کشند ، امروز که رئیس جمهورم گویی به احیای "جاده ابریشم" برآمده و در سفرهای استانی اش ، شعور هم میهنانم را "شمارش معکوس" می کند ، امروز که زیر تازیانه ی "تحریم" هزینه ی رآکتور صلح آمیز هسته ای ِ شما را می دهم و ساعتها "چراغ" خانه ام خاموش است ، بدترین روز زندگی من است. امروز که مردمان ِ کشورم اگر "نفت را میان سفره هایشان" ببینند، لاجرعه آن را می نوشند تا از مشقت ِ زندگی رهایی یابند ، امروز که نخبگان ، روشنفکران ، کارگران و معلمان ِ کشورم به جرم براندازی های گرم و نرم و ولرم و مخملی ، زندانی می شوند ، بدترین روز زندگی من است. امروز که به خاطر "مهرورزی" ِ رئیس جمهورم ، فرصت نمی کنم نام هر روز متغیر ِ وزاریش را از بر کنم ! امروز که رزمندگان ِ کشورم در جوار خانه ی ملت ، برای فغان از فقر ، خود می سوزانند ، امروز که خواهرم ، تحت عنوان " اوباش و بد حجاب" بازداشت و فاحشه خطاب می شود ، بدترین روز زندگی من است. امروز که در وزارت فرهنگ کشورم ، گروه های "فشار" سینماگر شده اند و سینما گران میهنم " اخراجی ها " ی فرهنگ . امروز که ستاره های دانشجویان کشورم از ستارگان و مدال های سینه ی " سردار زارعی " بیشتر است ، بدترین روز زندگی من است . امروز که بهترین دوستانم در تمام قاره های جهان متفرق شده اند تا تخصصشان را برای دیگران " خرج " کنند ، بدترین روز زندگی من است . امروز که میان سخنرانی ریاست جمهور کشورم نیمی از حاضران ، محل سخنرانی را ترک می کنند ، امروز که لایحه بودجه کشورم به قطع جیبی تقلیل یافته و میلیارد ها دلار پول من و همشهریانم مفقود می شود بدترین روز زندگی من است .
آقای رئیس جمهور !
امروز که شما خندان در تلویزیون می نشینید و " این همه " را ، نه نکبت که " دستاورد " می خوانید ، بدترین روز زندگی من است.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر